ورودي اعضا
نام كاربري

رمز عبور

من را به خاطر بسپار
فراموش كردن رمز
ورودي به پنل ايميل
آدرس ايميل:
پسورد ايميل:

افراد آنلاين
حاضرين 22 ميهمانان حاضر

شرح جلالی بر حافظ

آخرين اخبار
تنظيم مرورگر
صفحه را خانه كنيد
خانه اصلي كنيد
چاپ اين صفحه
بخشها
پربيننده ترين مطالب
غزليات ، مثنوي ، قطعات ، اخوانيات ، متفرقات ، اشعار مذهبي ، دوبيتي ها ، رباعيات
صفحه نخست arrow شرح جلاللی بر حافظ arrow جلد سوم arrow غزل (340)به مژگان سیه کردی هــزاران رخنه دردینـم
غزل (340)به مژگان سیه کردی هــزاران رخنه دردینـم چاپ پست الكترونيكي

1         به مژگان سیه کردی هــزاران رخنه دردینـم      بیـــا کــز چشم بیمارت هزاران درد برچینم

2        الا ای همنشیـن دل که یـــارانت برفت ازیاد      مرا روزی مــباد آن دم کـه بی یاد تو بنشینم

3        جهان پیراست وبی بنیادازاین فرهادکُش فریاد      که کردافسون و نیرنگش ملول از جان شیرینم

4        زتاب آتش دوری شدم غـــرق عرق چون گل      بیار ای باد شبگیــری نسیمی زان عرق چینم

5        جهـــان فـانی و بـاقی فـدای شاهد و ساقی      که سلطانیّ عالــم را طُفیــل عشق می بینم

6        اگر برجای من غیری گزینددوست حاکم اوست     حرامم باد اگر من جـان به جای دوست بگزینم

7        صباح الخــیر زد بلبل کجــایی ساقـیا برخیز     که غوغا می کند درسر خروشِ چنگ دوشینم

8        شب رحلت هم از بستر روم در قصر حـورالعین     اگر در وقت جــان دادن تو باشی شمع بالینم

9        حـــدیث آرزومنـدی که در این نـامه ثبت افتاد

همانان بی غلــط باشــد که حافـظ داد تلقینم

 

 

معانی لغات غزل (340)

رَخنه : شکاف، ایجاد حفره و سوراخ در دیوار، خِلَل

اَلا : هان، بدان و آگاه باش .

پیرست و بی بنیاد : کهنسال و سست پایه است .

تاب : حرارت ، گرما .

باد شبگیری : باد سحری .

عرق چین : شب کلاه نخی و نازک گرد و مدّور که بر سر نهاده و به اطراف آن شال می پیچیده اند و در منزل و حالت استراحت با باز کردن شالِ اطراف آن، سر را از آفتاب محفوظ داشته و این شب کلاه نازک جاذب عرق هم بوده است .

جهان فانی و باقی : این دنیا و آن دنیا .

طفیل : وابسته، سربار، انگل .

صباح الخیر : صبح به خیر ، بامداد شما خوش باد ، صَبا حُکُم بِالخیِر .

غوغا : شور و جال و جنجال، هنگامه .

رِحلَت : کوچ کردن، از مرحله یی به مرحله دیگر رفتن کنایه از مرگ .

حور العین : زنان سفید پوست سیاه چشم با چشم های درشت بهشتی .

آرزومندی : اشتیاق .

تلقین : تکرار کردن به منظور تثبیت در ذهن، آموختن .

 

معانی ابیات غزل (340)

1)      با تیر های مژگان و به تعداد آن ها، هزاران شکاف در دیوار محکم دین و ایمان من ایجادکردی. بیا تا ( به شکرانه این کار ) بلا گردان چشم های بیمار تو بشوم .

2)      هان ای همدم من که دوستانت را از یاد برده یی خدا کند آن روز که من هم تو را فراموش کرده و از یادت غافل شوم، آن روز نیاید .

3)      دنیا کهنه و پیر و سست بنیاد است . فریاد از دست این کُشنده فرهاد که نیرنگ هایش دل مرا از جان شیرین خود به تنگ آورده است .

4)      از گرمای آتش فراق به مانند گل ( در گلاب گیری ) غرق عرق شده ام. ای باد سحری، نسیمی از آن سرپوش عرق گیر به سوی من آر .

5)      این دنیا و آن دنیا، هر دو فدای سر معشوق زیباروی و ساقی و باده باد که من پادشاهی جهان را وابسته وجود عشق می دانم .

6)      اگر دوست به جای من، دیگری را برگزیند صاحب اختیار است ولی اگر من به جای دوست جان خود را هم انتخاب کنم، حرامم باشد .

7)      بلبل صبح به خیر گفت، ساقی کجایی؟ برخیز که رویدادهای در خواب شب پیش در سرم غوغا به راه انداخته است .

8)      در شب مرگ، اگر به هنگام جان دادنم چون شمعی بر سر بالینم نورافشانی کنی از بستر مرگ یک راست به کاخ حوریان زیباروی بهشتی خواهم رفت .

9)      حکایت اشتیاق و آرزوهایی که در این دفتر نگاشته شد تمامی درست است چرا که اینها را حافظ به من آموخته است .

 

شرح ابیات غزل (340)

وزن غزل : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن

بحر غزل : هزج مثمّن سالم

*

ناصر بخارایی  :  ترا ای ماه مهـــر افــروز چندانی که می بینم

نخـــواهد در کنـــار آمـد به جز اشــک چو پروینم

*

سعــــــدی  :  ز دستم برنمی خیزد که یکدم بی تو بنشینم

به جز رویت نمی خواهم که روی هیچ کس نمی بینم

*

سلمان ساوجی  :  هوای قامتش دارم ولی چندان که می بیـنم

ســر و بــرگ هــــوای من ندارد ســـــرو سیمینم

*

کمال خجندی  :  چه خوشتر دولتی زینم که دایم با تو بنشینم

کــه سیـری نیست از رویت مرا، چندان که می بینم

*

             اگر قرار بود، حافظ برای غزل های خود نامی انتخاب کند، قطعاً برای این غزل، عنوان ( حدیث آرزومندی ) را که در بیت مقطع آورده است بر می گزید .

            این غزل که شرح اشتیاق به دیدار و ملاقات دوست، از تمام ابیات آن مستفاد می شود مربوط به دوره جوانی حافظ و زمان سلطنت شاه ابواسحاق و خطاب به اوست .

           شاعر در این برهه از زندگانی خود با مطالعه دواوین متقدّمین و انتخاب مضامین دلنشین سعی بر این داشته تا آنها را به صورت دلنشین تر در غزل هایی بگنجاند و از غزل ساخته شده، در تقرّب به سلطان وقت بهره جوید . تقریباً تمام ابیات این غزل بازسازی مضامینی است که نظامی در خسرو و شیرین آورده و آقای هاشم جاوید هم در حافظ جاوید از آن یاد کرده اند . به عنوان مثال نظامی می گوید :

گلــــش زیـر عــــرق غــــوّاص گشته                              تــــــذروش زیــر گــل رقّــــاص گشته

رخی چـون تــازه گــــل های دلاویــز                               گـــلاب از شـــرم آن گــــل ها عرق ریز

و حافظ در بیت چهارم این غزل دستگاه گلاب گیری را در تصور و خیال مجسّم نموده و فرموده است :

ز تاب آتش دوری شدم غرق عرق چون گل

بیار ای باد شبگیری نسیمی زآن عرق چینم

              توضیح آن که دستگاه گلاب گیری عبارت از دیکی است که گلبرگ های گل در آن ریخته و سر آن دیک را که به عرق چین موسوم است نهاده و حرارت  می دهند . بخارهای حاصله در اثر حرارت از دیک متصاعد و به سقف دَرِ دیک نزدیک می شود که این سقف در اثر جریان آب خنک شده و در نتیجه بخارها تبدیل به عرق شده و از داخل به وسط ظرفی می چکد که در میان دیک تعبیه شده و نحوه دیگری اینکه بخارها به وسیله لوله یی به مسیر جوی آب هدایت و در نتیجه سرد شده در ظرف دیگری می چکد. اجمالاً محفظه سر دیک به عرق چین موسوم و نام شب کلاه نخی نازکی که مردان بر سر می گذارند به همین مناسبت عرقچین می باشد .

< قبل   بعد >
 
 
Design By www.comco.ir
Copyright 2002 Comco Company