ورودي اعضا
نام كاربري

رمز عبور

من را به خاطر بسپار
فراموش كردن رمز
ورودي به پنل ايميل
آدرس ايميل:
پسورد ايميل:

افراد آنلاين
حاضرين 20 ميهمانان حاضر

شرح جلالی بر حافظ

آخرين اخبار
تنظيم مرورگر
صفحه را خانه كنيد
خانه اصلي كنيد
چاپ اين صفحه
بخشها
پربيننده ترين مطالب
غزليات ، مثنوي ، قطعات ، اخوانيات ، متفرقات ، اشعار مذهبي ، دوبيتي ها ، رباعيات
صفحه نخست arrow شرح جلاللی بر حافظ arrow جلد دوم arrow غزل(234)بيـا كـه رايـت مـنـصورِ پادشاه رسيد
غزل(234)بيـا كـه رايـت مـنـصورِ پادشاه رسيد چاپ پست الكترونيكي

1 بيـا كـه رايـت مـنـصورِ پادشاه رسيد            نـويـد فتح و بشارت بـه مهر وماه رسيد

2 جـمـال بخت ز روي ظفر نقاب انداخت            بـه كمال عـدل به فرياد  دادخواه  رسيد

3 سپهر  دور خوش اكنون زند كه ماه آمد             جهان به كام دل اكنون رسد كه شاه رسيد

4  ز قاطعان طريق ايـن زمان شوند ايمن              قـوافـل دل و دانـش كه مرد راه رسيد

5 عـزيـز مـصـر به رغم برادران غيور               زقـعر چـاه بـرآمـد بـه اوج ماه رسيد

6 كجاست صوفي دجّال فعلِ  مُلحدشكل              بـگـو بـسـوز كـه مهدي دين پناه رسيد

7 صـبا بگو كه چهابر سرم در ين غم عشق             ز آتـش دل سـوزان و دود آه رسـيـد

8 ز شـوق روي تو شاها بدين اسير فراق               هـمـان رسيد كه آتش به روي  كاه رسيد

9 مرو به خواب كه حافظ به بارگاه قبول               ز ورد نـيم شـبو درس صبحگاهي رسيد

معاني لغات غزل(234)

رايت: درفش ، عَلَم ، پرچم.

منصور: پيرزومند ، شاه منصور مظفرالدين مبارزالدّين .

 نويد: مژده. نويد.                                                                                                                                

فتح: مژده پيروزي ، مژده گشايش .

بشارت: خبر خوش .

جمل بخت:  زيبايي چهره بخت واقبال .

مظفر: فتح وپيروزي. 

نقاب انداخت: نقاب را پايين انداخت ، روبند را به كناري زد.

كمال عدل: عدل كمال، عدالت و داد كامل ، كسي كه عدالت كامل را مراعات مي كند.

داد خواه :كسي كه مظلوم واقع شده و خواهان داد و اجراي عدالت است.

سپهر: آسمان . 

دور خوش اكنون كند: حالا به گردشي خوش وخوب ادامه دهد.

قاطعانطريق: راهزنان ، حراميان

.ايمن: در امان ، مصون و محفوظ از تجاوز.

قوافل : قافله ها ، كاروانها.مَردِراه: مرد راه شناس .

عزيز مصر : پادشاه مصر، حضرت يوسف پس از رسيدن به سلطنت.

به رغم: بر خلاف ، به كوري چشم.

قعر:گودي ، ته  پايين ترين نقطه چاه.

اوج: بالاترين نقطه مسير.

دَجّال: نام شخصي كذاب و فريبنده كه در آخر الزمان ظهور كرده و جهان را به آشوب بكشد و پس از او مهدي موعود ( عج) ظاهر خواهدشد و در روايات است  كه او داراي  يك چشم و از مادري  يهودي است.                        

 دجال فعل: كسي كه كارهاي او به كارهاي دجال مي ماند ، كنايه از امير  تيمور لنگ.

مُلْحِد: با شكل و ظاهري به مانند ملحدان .

مهدي دين پناه: هدايت كننده دين و كسي كه دين خدا در پناه او به عدالت رواج گيرد، محمد بن الحسن العسكري (ع) ، قائم آل محمد (ص).

قبول :پذيرش .

بارگاه قبول:مرحله قبولي و اجابت دعا. 

معاني لغات غزل(235)

 (1) بیا (و ببین) که پرچم پیروز مند( شاه منصور ) پادشاه ، نمودار شد و مژده پیروزی و بانگ  طبل  خوش خبری ، در آسمان به گوش ماه و خورشید رسید. 

 (2) چهره زیبای بخت ، پرده از از صورت فتح وظفر  بر گرفت و انسان نمونه کامل عدالت برای  دادرسی و به فریاد مظلوم آمد .

 (3)  اکنون  آسمان به خوشی و خوبی به گردش می پردازد که ماه جلوه گر شد  و دنیا به کام دل ما می شود که شاه از راه رسید.

 (4) از این پس کاروانهای اهل دل و دانش  از راهزنان در امان خواهند بود  که مرد راه شناس و راهنمایی قدرتمند رسید.

(5) یوسف ( کنعانی فرزند یعقوب ) بر خلاف میل  برادران حسود خود از ته چاه برآمده و به مانند ماه به بالاترین  درجه ترقی خود یعنی پادشاهی مصر رسید .

( 6) آن پشمینه  پوشی که کارهایش به دجال و ظاهرش  به ملحدان می ماند  کجاست؟ به او بگو که از درد و غصه بسوز که مهدی و حامی دین حق پیدا شد.

 (7) ای باد صبا ( به منصور ) بگو که در این غم عشق، از آتش درون دل و دود آه آن چه به سرم آمده ؟

 (8) ( و بگو که) از شوق  دیدار تو ای پادشاه به این گرفتار در پنجه فراق  همان رسید که از  آتش به کاه می رسد.

(9) خواب  نیم شبی وسحر گاهان را از چشم بدور کن  که حافظ بر اثر  عذر نیم شبی و ناله سحری به جایی رسید  که دعایش در پیشگاه خدا مستجاب شد.

شرح ابیات غزل (234)

وزن غزل مفاعلن فعلاتن  مفاعلن فعلات

 بحر غزل: مجتث مثمن مخبون  مقصور

*

 شاه منصور  در سال 790 هجری شیراز رافتح و شاه یحیی  برادر حیله گر  خود و دست نشانده تیمور را از شیراز فراری دادو پس از شش ماه تسلط   او،  شیراز تا حدود پنج سال در زیر سلطه  شاه منصور بود . او مردی شجاع  و با غیرت  ووطن پرست و با تیمور سر ناسازگاری داشت.  حافظ این غزل را بدو  ورود شاه منصور به شیراز  سروده و می توان گفت  این یکی از آخرین  غزلهای است که این شاعر شهیر در ستایش ناجی آن روز ایران به نظم کشیده  است. 

هنر شاعر در به کار گرفتن  کلمه منصور در مطلع غزل است  که هم به عنوان صفت برای رایت  و هم به عنوان اسم برای پادشاه خوانده می شود. 

شاعر در بیت پنجم این غزل  اشاره  به برادران حیله گر  یوسف مصری   می کند و از اینکه عاقبت  یوسف از چاه  رهای یافته به سلطنت مصر می رسد  خوشحال است  و این کنایتی است  به شاه یحیی برادر شاه منصور که در اثر نیرنگها  و نقشه هایی که می کشید همیشه منصور برادر خود را از مرکز قدرت به دور نگاه می داشت . همچنین در بیت ششم از صوفی دجّال  فعل ملحد مشکل نام می برد  که مقصود او امیر تیمور گورکان است . امیر تیمور مردی با تحصیلات دینی و با معتقدات به معاریف  و مشایخ متصوفه و صاحب  اراده قوی   و پشتکار فراوان  بود او از یک پا لنگ بود  و قیافه زشتی داشت و بدین سبب حافظ اورا صوفی دجال فعل و ملحد شکل می نامد که سخنی به گزاف نیست  .

اشاره حافظ به مهدی دین پناه از دو نظر قابل مطالعه است نخست اینکه حافظ یک شیعه به مفهوم آنچه امروز از این کلمه مستفاد می شود نبوده  بنابراین  آوردن این نوید ظهور مهدی بدان معنی است که سایر فرق اسلامی نیز  این عقیده اند که در آن زمان که دنیا را ظلم و جور فرا گیرد یک مهدی ظهور خواهد کرد و شیعیان این مهدی را اولاد امام حسن عسکری می دانند بنابراین  منظور حافظ از همان مهدی ، همان هدایت کننده دین است. مطلب دیگر اینکه حافظ عارفی پاک نهاد و خالی از تعصّب فرقه گرایی بوده و حقایق دین را باور داشته و از این لحاظ در ردیف مولانا جلال الدین بلخی قرار می گیرد و ما می دانیم که داستان جنگ علی بن ابیطالب با اَمر بن اَبدود را تنها مولوی در کتاب مثنویآورده و در حدیث و اخبار شیعه و سنی جای پایی ندارد و این کمال بی طرفی و دین باوری و حقیقت جویی مولانا را می رساند .

< قبل   بعد >
 
 
Design By www.comco.ir
Copyright 2002 Comco Company