ورودي اعضا
نام كاربري

رمز عبور

من را به خاطر بسپار
فراموش كردن رمز
ورودي به پنل ايميل
آدرس ايميل:
پسورد ايميل:

افراد آنلاين
حاضرين 32 ميهمانان حاضر

شرح جلالی بر حافظ

آخرين اخبار
تنظيم مرورگر
صفحه را خانه كنيد
خانه اصلي كنيد
چاپ اين صفحه
بخشها
پربيننده ترين مطالب
غزليات ، مثنوي ، قطعات ، اخوانيات ، متفرقات ، اشعار مذهبي ، دوبيتي ها ، رباعيات
صفحه نخست arrow شرح جلاللی بر حافظ arrow جلد اول (فصل دوم) arrow غزل (8):ساقیا برخیز و در ده جام را
غزل (8):ساقیا برخیز و در ده جام را چاپ پست الكترونيكي


ساقیا برخیز و در ده جام را
خاک بر سر کن غم ایام را

ساغر می بر کفم نه تا ز بر
برکشم این دلق ارزق فام را

گر چه بد نامیست نزد عاقلان
ما نمی خواهیم ننگ و نام را

باده درده چند ازین باد غرور
خاک بر سر نفس نا فرجام را

دود آه سینه ی نالان من
سوخت این افسردگان خام را

محرم راز دل شیدای خود
کس نمی بینم ز خاص و عام را

با دلارامی مرا خاطر خوش است
کز دلم یکباره برد آرام را

ننگرد دیگر به سرو اندر چمن
هر که دید آن سرو سیم اندام را

صبر کن حافظ به سختی روز و شب
عاقبت روزی بیابی کام را

 


معانی لغات غزل (8)
دَردِه: عطا کن، پذیرایی کن.
ساغر: قدح.
دلق: خِرقه، جامه یی که صوفیان روی همه لباسها می پوشیدند.
دلق ازرق فام: خرقه کبود رنگ، و اگر دلق وصله دار بوده به آن دلق مرقّع و اگر رنگارنگ بوده به آن دلق ملمّع می گفتند، دلق ازرق فام یا خرقه کبودرنگ را صوفیان مبتدی بر تن می کردند.
ننگ و نام: جمعاً به معنای شهرت و آبروست.
باد غرور: باد نخوت و تکبّر در سر داشتن.
نافرجام: بد عاقبت، بد فرجام.
افسردگان خام: پژمردگان نارَس (استعاره) دلق پوشان بی خبر از مراحل عشق.


معانی ابیات غزل (8)
(1)1.ای ساقی برخیز و جام می را به گردش درآور و با این کار خود خاک بر سَرِ غم ایّام کن.
2.ای ساقی به ما باده بده تا خاک فراموشی بر سر اندوه و غم ما ریخته و آن را به دست فراموشی بسپاری.
(2)پیاله به دستم ده تا مست کنم و این خرقه کبودرنگ را از سر به درآورده به دور اندازم ...
(3)... هر چند این کار ناشایستی است اما ما دیگر در قید و بند آبرو نیستیم.
(4)می بده! تا کی باد غرور و کبر در سر داشتن؟ ای خاک بر سر این نفس بدفرجام باد.
(5)گرمی آه سینه نالان و خروشان من، خرقه پوشان بی خبر را سوزانده است.
(6)از خاص و عام کسی را محرم راز دل دیوانه خود نمی بینم ...
(7): (و)تنها دل من به یاد دلارامی خوش است که آرام و قرار را از دلم به یکباره ربوده است.
(8)هر کس آن سرو سیم اندام را دیده باشد دیگر به سرو چمن اعتنایی ندارد.
(9)ای حافظً! روز و شب با سختی ها و ناملایمات بساز، آخر روزی به کام دل خودخواهی رسید.

شرح ابیات غزل (8)
وزن غزل: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن
بحر غزل: رمل مسدّس محذوف
*
از مفاد ابیات این غزل برمی آید که در زمان شاه شجاع و در اوج گرفتاری و ناکامی حاصله از مبارزه با حاسدان قشری سروده شده است. احتمالاً حافظ غزل خواجو کرمانی با مطلع:
ساقیا وقت صبوح آمد بیاور جام را
می پرستانیم در ده باده گلفام را
در خاطر و بدان عنایت داشته است.
و در بیت مقطع تلمیح است به آیه 153 سوره بقره و آیه 25 سوره چهارم و حدیث: الصَّبر مِفتاحُ الفَرَج.
***

< قبل   بعد >
 
 
Design By www.comco.ir
Copyright 2002 Comco Company