ورودي اعضا
نام كاربري

رمز عبور

من را به خاطر بسپار
فراموش كردن رمز
ورودي به پنل ايميل
آدرس ايميل:
پسورد ايميل:

افراد آنلاين
حاضرين 5 ميهمانان حاضر

آخرين اخبار
تنظيم مرورگر
صفحه را خانه كنيد
خانه اصلي كنيد
چاپ اين صفحه
بخشها
پربيننده ترين مطالب
غزليات ، مثنوي ، قطعات ، اخوانيات ، متفرقات ، اشعار مذهبي ، دوبيتي ها ، رباعيات
صفحه اول arrow پله های سنگی جلد یک arrow قطعات arrow خاطره (1)
چاپ پست الكترونيكي

خاطره (1)

چنین یاد دارم ز عهد صغر

«به عیدی برون آمدم با پدر»

از آن گر چه سی عید دیگر گذشت

«چه گویم کز آنم چه بر سر گذشت»

بگفتم پدر می پسندی چنین

« برهنه من و گربه در پوستین ؟ »

پدر را تهی کیسه از مال بود

«که برگشته ایام و بد حال بود»

بهای یکی جامه چیزی نبود

«ولیکن بدستش پشیزی نبود »

بدیدم پدر را در این گیر و دار

«که می پیچد از غصه رنجور وار»

چنین گفت و می رفت و با سوز و ساز

«یکی دست کوتاه و دیگر دراز»

نشاید که فرزند تو غم خورد

«نه انصاف باشد که سختی برد»

قبایت چه کار آید ای بوالهوس

«تو را خود غم خویشتن بود و بس ؟»

قبا را به نزد خریدار برد

«که کار آزموده بود سالخورد»

خریدار او بود مردی فقیر

«تنی محتشم در لباسی حقیر»

پدر را بگفتم به صد قال و داد

«جز این ده درم چیز دیگر نداد »

پدر بانک برداشت که ای نوجوان

«به نیکوترین نام و نعتش بخوان»

در انظار خلق آبرویش مریز

«بر این بی بضاعت ببخش ای عزیز»

مپندار او را فتوت نبود

«کفافش به قدر مروت نبود »

مرو پیش دونان با فر و جاه

«برو همت از نا توانان بخواه »

تو را جامه نو کرد این رهگذار

«خداوند را شکر نعمت گزار»

به شادیش شادم که ارزان برد

«که دنیا بهر حال می بگذرد»

نشاید که مغبون بخواهم منش

«که زندان شود پیرهن بر تنش »

پدر نوزده سال زان پس بمرد

«بجان آفرین جان شیرین سپرد»

کنون جز فراقش ندارم غمی

«که باران رحمت بر او هر دمی»

الهی که تا آب و خاکست و باد

«جوان مرد را تنگ دستی مباد»

 

۱- از طرف انجمن ادبی صائب بیت اول این مثنوی از سعدی به مسابقه گذاشته شده بود و این گوینده تمام مصراع های دوم مثنوی خود را نیز از بوستان سعدی برگزیده است .
< قبل   بعد >
 
 
Design By www.comco.ir
Copyright 2002 Comco Company